تبليغاتX
http://naynava313.blogfa.com

شبهه شناسی

درباره وبلاگ
اخبار شیعیان جهان و پاسخ به شبهات مطرح شده از سوی وهابیت
مقالات پیرامون اهل البیت
پیوندهای روزانه
پیوندها
طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
سلامی به طروات صبح گاه بقیع
سلام عزیزان یک بار دیگر سلام مرا از مکه سرطمین وحی بپذیرید

اینجا سرزمین عربها است جایی که همه میخ.اهند اسلام را به مردم دنیا صادر کنند

راستش همه را صادر کرده اند وچیزی برای خودشان نگذاشته اند

میگویند ما مسلمانیم ِ ولی همه شان ماهواره دارند و رقص عربی و کانال های مستهجن نگاه میکنند حتی در مکه هتل ها که زیر نظر دولت و محکمه سعودی ها هست کانال ها باز است .

چند شب پیش در خیابان عزیزیه دنبال کتابی میگشتم که در یک کغازه چشمم به سی دی های خوانندگان زن افتاد که تصویرشان نیمه عریان بر روی سی دی ها نقش بسته بود !

شبی دیگر از کنار مغازه ای عبور میکردم دیدم تلویزیون مکه رقص مردان را گذاشته که از شوق فوتبال میرقصند

به این میگویند صادرات اسلام ! خودشان وهابیت و تروریسم را تولید میکنند و همه را به جهان فلک زده صادر میکنند

شال قرمز های وهابی گرفتن عکس از حرم و در کل عکاسی را حرام میدانند و لی همه جا تصاویری از ملک عبدالله و ملک فهد خود نمایی میکند

اینان وقتی به افغانستان و عراق میایند از اسلام میگویند ولی انگار نه انگار مملکت خودشان هم نیاز به اسلام دارد

 نوشته شده توسط همايون عباسي |  
عدالت صحابه 1

 

به نام خداوند بخشنده عقل

سخنى با خواننده

(اُدْعُ اِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى‏ هِىَ اَحْسَنُ...).[1]

خداوند متعال، در روزگارى که جهل و تاریکى به اوج خود رسیده بود، رسول گرامیش را به مواجهه عالمانه و حکیمانه با مردم و جدال احسن فرامى‏خواند.
و اگر امروزه پس از قرن‏ها نزاع و درگیرى زمینه‏اى فراهم آمده که بشر معاصر از اندیشه «گفت‏و گوى تمدن‏ها» استقبال کند و ضرورت چنین مفاهمه‏اى را بپذیرد، بى‏گمان، بى تأثیر از تعالیم انبیاى الهى نیست.
گفت و گو و مفاهمه و تکیه بر مشترکات ادیان آموزه‏اى است که پیامبر اسلام در چهارده قرن قبل بر آن تأکید کرده و در قرآن بدان تصریح شده است:

(قُلْ یَا اَهْلَ‏الْکِتابِ تَعالَوْا اِلى‏ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ...)[2].
دین اسلام علاوه بر توجه به گفت و گو و مفاهمه میان ادیان بر وحدت میان پیروان خود نیز تأکید کرده و همواره آنان را به پرهیز از تفرقه و جدایى دعوت کرده است و چقدر جاى تأسف است که نه تنها به این دعوت الهى پاسخى در خور داده نشد، بلکه اختلاف نظرها و برداشت‏هاى مختلف از کتاب و سنّت، تفرقه و جدایى را در میان امت اسلامى هر روز بیش از گذشته افزایش داد و زمینه تضعیف آن‏ها را فراهم آورد.

خوشبختانه پس از پیروزى انقلاب اسلامى ایران و در پرتو روشن‏گرى‏هاى رهبر فقید انقلاب اسلامى حضرت امام خمینى(قدس)قدم‏هاى مؤثرى در جهت اتحاد امت اسلامى برداشته شد که خود منشأ برکات بسیارى براى طرح مباحث علمى و گفت‏وگوهاى سالم گردید.

به هر جهت، اینک که ضرورت تعامل فکرى در میان اندیشه‏هاى مختلف مورد تصدیق همه  صاحبان خرد قرار گرفته است، وقت آن فرا رسیده که زمینه طرح بحث و گفت‏و گو درباره بسیارى از موضوعات مورد اختلاف در فضایى علمى و به دور از پیش‏داورى و تعصب فراهم آید تا در نتیجه زمینه براى اتحاد هر چه بیش‏تر مسلمانان فراهم آید.

یکى از موضوعات مهم و مورد بحث در این زمینه مسئله عدالت صحابه است، صحابه به گواه تاریخ در شرایط سخت و دشوار به یارى پیامبر شتافتند، چه مهاجران که در دوران سخت قبل از هجرت على‏رغم تحمّل شکنجه‏هاى فراوان دست از حمایت پیامبر نکشیدند و چه انصار که با حمایت و تلاش خود زمینه تشکیل حکومت اسلامى را در مهد کفر و شرک فراهم آوردند.

در قرآن کریم نیز آیات متعدّدى در تمجید و ستایش صحابه آمده است، آن‏جا که مى‏فرماید:

(وَ السَّابِقُونَ الاَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْاَنْصارِ وَ الَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بِاِحْسانٍ رَضِىَ‏اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ....)[۳]؛

و پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و کسانى که با نیکوکارى از آنان پیروى کردند، خدا از ایشان خشنود و آنان (نیز) از او خشنودند....

و یا:

(لَقَدْ رَضِىَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنینَ اِذْ یُبایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ...)؛[۴]

به راستى خدا هنگامى که مؤمنان، زیر آن درخت با تو بیعت مى‏کردند از آنان خشنود شد....

بنابر این، در لزوم احترام گذاشتن به صحابه جاى تردید و شک وجود ندارد. اما سؤالى که مطرح است این است که آیا این ستایش‏ها و تمجیدها همه صحابه را در بر مى‏گیرد؟ آیا عدالت آن‏ها را اثبات مى‏کند؟ آیا به استناد این آیات مى‏توان همه صحابه را از گناهان مبرّا دانست؟ چنان که اهل حدیث بر همین اعتقادند، یا این‏که چنین نیست، بلکه مى‏توان از آیات دیگرى هم بر

مذمت و نکوهش برخى صحابه استدلال کرد، همانند
(اِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا...)[۵] و
(اَفَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً...)[۶]
چنان‏که نافیان عدالت صحابه به چنین آیاتى در رد کلّیت عدالت صحابه استدلال مى‏کنند.
بى‏تردید، گفت‏و گو در این زمینه مى‏تواند در جهت هر چه بیش‏تر روشن

شدن حقایق، و بر طرف شدن سوء تفاهم‏ها به منظور ایجاد موافقت نزدیکى بیش‏تر فرق اسلامى تأثیر به سزایى داشته باشد.

کتابى که پیش روى دارید حاصل چندین جلسه گفت‏و گوى برادر فاضل جناب حجةالاسلام و المسلمین محمدحسن زمانى با برخى از علماىاهل‏سنّت است که در فضایى صمیمانه و برادرانه درباره عدالت صحابه انجام شده است.

در خاتمه از مؤلف محترم و جناب حجةالاسلام والمسلمین رحمةالله ضیایى که کوشیدند تا بر غناى منابع و مآخذ بیفزایند تقدیر و تشکر مى‏کنیم.
امید آن که چنین گفت‏وگوهایى بتواند زمینه را براى تفاهم هرچه بیش‏تر مسلمانان با یک‏دیگر فراهم آورد. انشاءالله

مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامى
پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامى

-------------------------------------
1). نحل (16) آیه 125.
2). آل عمران (2) آیه 64.
۳). توبه (9) آیه 100.
۴). فتح (48) آیه 18.
۵). حجرات (49) آیه 6.
۶). سجده (32) آیه 18.

 

 نوشته شده توسط همايون عباسي |  
پاسخ به سوالی پیرامون متعه
سلام
یکی از خوانندگان مقاله متعه یا ازدواج موقت شبهه ای به ذهنشان رسیده که آنرا در وبلاگ گذاشته و پاسخ میدهیم
گفته است:
لفظ ازدواج به معنی زوج بودن و تشکیل خانواده دادن زن و مرد است بنابراین متعه ازدواج نیست بلکه پست ترین نوع بردگی برای زن است .

بنده به این خواننده عزیز توصیه میکنم که یکبار دیگر مقاله را با دقت مطالعه بفرمایند
زیرا خود ایشان از دوحالت خارج نیستند
۱- از اهل سنت باشند
که در این صورت بنده جواز متعه را از کتاب های معتبر خود آنها اثبات نمودم و میتوانند به آدرسهایی که داده شده مراجعه نمایند
و اگر از منابع خود آنها ثابت شده است و جود آن از  زمان رسول مبین حق حضرت محمد مصطفی (ص) و تا اوائل خلافت عمر بوده است سوال میکنیم که آیا ابن عباس و صحابه نمیدانستند که این مساله بردگی زن است ؟ و ای بران اصحابی که معتقد به بردگی  واسارت زن بوده اند .
۲- نویسنده از اهل سنت نباشند : توصیه میکنم آخر مقاله را دوباره مطالعه کنند
چون ایشان هم از دو حال خارج نیستند
الف: یا مسلمان معتقد هستند که در این صورت مساله روشن است و از نگاه دین و مذهب مساله حل است
ب: به هیچ چیزی اعتقاد ندارند: برای ایشان و امثال ایشان که توان ازدواج دایم را اگر ندارند دوراه میتوان پیشنهادکرد

1- آزادانه و بدون هیچ قید وبندی ارضای شهوت کنند که اثرات سوء این مساله بسیار زیانبار و مخرب است و هیچ انسان آزاده ای این پیشنهاد را نمی پذیرد .و در ضمن آیا این بردگی از زن نیست حداقل در ازدواج موقت زن آرامش روحی دارد که مرتکب حرامی نشده است اما در بی بند وباری و زنا چیزی جز هرزگی و بی بند و باری نتیجه ندارد.

2- راهی را که خدا و رسولش برای مردم نشان داده است و آن ازدواج موقت یا نکاح متعه میباشد که ما ثابت کردیم که در صدر اسلام وجود داشته و نهیی که رسیده از طرف خلیفه دوم است و روایات موجوده هم در زمینه نهی توان مقاومت در برابرروایات متواتر و ایه قران را ندارد  و از نگاه عقل هم سالمترین راه برای کسانی که توان ازدواج دائم را ندارند و از عهده مخارج آن بر نمیایند میباشد.
و من الله التوفیق

 نوشته شده توسط همايون عباسي |  
جيره خواران شيطان

بعداز اينکه با حرم الهی خدا حافظی کرديم راهی مدینه شدیم

مدينه شهر نور
شهر گريه های فاطمه
شهر غصه های علی
شهر رنجهای بی پايان ام ابيها
شهری که وجب به وجبش ياد آور جضور معصومين است
اما صد حيف که غول جاهليت عصر يعمی وهابيت نادان بر اين سر.مين پاک سايه انداخته
وقتی وارد قبرستان بقيع ميشوی ا. هر طرف اجيران شيطان بر تو هجوم می آورند که مبادا بلند بلند گريه کنی تا مظلوميت فاطمه سلام الله عليها به گوش نحسشان نرسد

اين دفعه اولشان نيست که از گريه مظلوم جلوگيری ميکنند هزار و چهار صد سال پيش هم وقتی فاطمه سلام الله عليها برای مظلوميت امامش ناله ميزد اورا از شهر به بهانه های مختلفی راندند او را کنار قبر پدرش هم نگذاشتند
کنار قبر عمويش حمزه رفت وناله سرميداد اما جسم نحيفش را در زير سايه در درختی استراحت ميداد    اه و صد اه شجره خبيثه و ملعونه تاب نياوردند سايبان سايه دو عالم را ريشه کن کردند

حالا تو وقتی به زیارت میروی به بهانه اینکه این عمل عبادت غیر خداست و یا سجده بر قبور است مانع تو میشوند اما حقیقتی دیگری زیر پرده نهفته است و آن همان کینه ای است که از معاویه به ارث برده اند ؛در تاریخ امده است که مغیره روزی ناراحت به خانه برگشت فرزندش ازو علت را پرسید گفت من از نزد پلید ترین انسان میایم .پرسید از نزد چه کسی آمده ای گفت معاویه فرزند ابو سفیان !
با تعجب گفت تو که تا چند ساعت قبل او را بهترین روی زمین میدانستی ؟!
گفت: من امروز پیش او رفتم و به گفتم حالا که بنی هاشم قدرتی ندارد تا با تو بجنگد کمی بر انها آسان بگیر «در همین لحظه صدای موذن بلند شد وقتی به کلمه اشهد ان محمدا رسول الله رسید .معاویه با ناراحتی به من گفت نه و هرگز تا این نام را از روی زمین نابود نکنم ارام نخواهم گرفت !؟

آری برادر !
هدف نهایی و پشت پرده وهابیت این است! نه شرک مسلمان ها اگر با قبر مخالفند چرا قبر احمد بن حنبل و ابو حنیفه را در بغداد خراب نمیکنند چرا قبر بخاری را که بارگاه و مستجاب الدعواتش میدانند منفجر نمیکنند .
چرا هرجایی که نام اهل بیت است مورد غضب آنهاست ؟
چرا آنها با فاطمه سلام الله علیها دشمنند ؟
چرا حسین (ع) را که با خون خود ریشه اسلام را آبیاری کرد تا زنده بماند ظالم میدانند
اما یزیدی که خانواده رسول خدا را به قتل رساند و خیمه های سوخته آنها را به غارت گرفت وآنها را به عنوان خارجی شهر به شهر گشتاند و به اسارت برد او را امیر المومنین مظلوم میدانند
یزیدی را تبرئه میکنند که در چهار سال خونخواری خود بر سرزمین اسلامی سه جنایت بزرگ انجام داد که روی تاریخ را سیاه کرد (شاید یکی از علتهای که خواندن تاریخ اسلام را حرام میدانند پنهان ماندن کثافت کاری های یزید و شجره ملعونه ای باشد که خدا در قران از آنها یاد کرده است و آنان همان بوزینه گانی اند که رسول خدا در عالم رویا دید که از منبر او بالا میروند ! به حق که چنین است !!!)
در سال اول حکومت یزید فاجعه کربلا را به بار آورد و حتی دستور ترور امام حسین (ع) را در حرم امن الهی یعنی مسجد الحرام صادر کرد که امام به نا چار آنجا را ترک نمودند
در سال دوم به مدینه لشکر کشی نمود که در تاریخ اسلام به نام واقعه حره یاد شده است جنایاتی را لشکریان یزید مرتکب شدند که صفحات تاریخ اسلام را آلوده نموده است
یزید سه شبانه روز مال و جان و ناموس اصحاب را بر لشکریانش مباح نمود تا جایی که هزاران دختر بدون شوهر حامله شدند
جوی خون در مسجد النبی روان گشت !!!!
در سال سوم به مکه لشکر کشید تا جایی که با منجنیق خانه خدا را به آتش کشیده و ویران نمودند  !

آری اینست آن امیر الفاسقین مظلومی که وهابیت از او دفاع میکند
وقتی یزید پلید و جنایت کار مظلوم باشد دیگر حسین جز ظالم نیست چون در برابر خلیفه قیام کرده
اما وقتی به معاویه و عایشه که در برابر امام و امیر مومنان علی (ع) قیام میکنند میرسند کاملا فراموش میکنند که دچار تناقض شده اند عایشه و معاویه را مجتهد و مصیب میدانند

آری ای مسلمان اینست مرام وهابیت و مدافع یزید
زیارت بهانه است !
توسل بهانه است !
جلو گیری از نماز کنار قبر بهانه است تا تو رسول خدا و عترت اورا فراموش کنی
مگر نه اینست که در لحظات آخر عمر پیامبر اسلام گفتند ما نیازی به گفته های او نداریم همین قران ما را بس است !
مگر نگفتند که پیامبر هذیان میگوید ( ان الرجل لیهجر    و یا   قد غلب علیه الوجع )مسلم و بخاری

آری برادر درد بسیار است از کجای این خرابستان تاریخ اسلام بگویم از کدامین رنج رسول خدا بنویسم
چه نکردند اینها با اسلام و دین !
آه ......

 نوشته شده توسط همايون عباسي |  
سرزمين وحی و ابو لهب ها

با سلام

چندی است که بنده در سرزمین مقدس مکه به سر میبرم و قرار  است تا چند روز دیگر به مدینه برویم

چند نکته قابل ذکر است

۱- اینجا مثل زمان جاهلیت که کلید دارخانه خدا انسان های نا پاک همچون ابو لهب ها بود امروزه نیز در دست نا پاک ترین مردم و بی ادب ترین خلایق یعنی وهابیت است اینان هیچ حرمتی به خانه و زائر آن قائل نیستند همه چیرز را شرک و همه کس را کافر میدانند جز شال قرمز های وهابی و بی ادب خودشان را

مردم را از زیارت و لمس قبور منع میکنند و کتک میزنند در حالی که رسول خدا فرموده است به زیارت قبور بروید زیرا موجب نرمی قلوب شما میشود

میگویند پیامبر مرده است و دست او از دنیا کوتاه است

اما نمیدانند که مقام انبیاء بر تر از شهدا است و قتی شهید زنده باشد پیامبر به طریق اولی زنده است و دیگر اینکه همه مسلمانان در هنگام نماز به پیامبر به طور مستقیم سلام میدهند (طبق دستور خدا)السلام علیک ایها النبی و رحمه الله و برکاته-
اگر او نمیشنید و زنده نبود سلام دادن به او یک امر بیهوده و لغو بود

میگویند دست زدن و تبرک جستن به مرقد رسول اکرم شرک است

در حالی که در قران آمده است چون یعقوب از شدت گریه بر یوسف نابینا شده بود یوسف پیراهن خود را برایش فرستاد و گفت پیراهنم را بر صورت پدرم بیاندازید تا دوباره بینا شود

وقتی که پیراهن یوسف شفا بخش باشد چه اشکالی دارد که پیراهن ویا ضریح مطهر پیامبر اسلام که سید رسل است چنین خاصیتی داشته باشد

میگویند پیامبر نگفته است که ضریح من شفا میدهد ویا چون ما را امر به این کار نکرده است پس حرام است

میگوییم پیامبر بر هوا پیماهم سوار نشده ودر روایات هم نیامده است
پیامبر در ماشین های کولر دار این چنینی که شما سوار میشوید هم سوار نشده است شما هم بروید بر همان الاغها سوار شوید چون در روایات کتب صحاح نیامده است-
پیامبر از نفت هم اسفاده نکرده است ووو......

چرا هرجا که به نفع تان است به پیامبر ایمان دارید و هر جا که به ضرر تان پیامبر را فراموش میکنید!

 نوشته شده توسط همايون عباسي |  
ازدواج موقت یا نکاح متعه

در افغانستان اساتید سنی  مدرسه ها نسبت به شیعیان تعصب فراوانی دارند و از خود چیزی ندارند فقط منتظرند که یک شبهه وارداتی برایشان از عربستان یا پاکستان برسد تا بر بوغ و کرنا نموده و اذهان جوانان را دگرگون نمایند

 

چند روز پیش در یکی از مساجد کابل وقتی در باره ازدواج موقت یکی از جوانان از من سوال کرد برایش از چند کتاب معتبر اهل سنت احادیثی یادداشت کردم

فردای آنروز مجله ای را برایم آورد «مجله روز شماره نهم سال پنجم»(اگر از موضوع اصلی آن مجله که برای اشاعه فساد و فحشاء و تبلیغ از فاحشه ها و خوانند گان زن عرب و هندی است بگذریم  ) در ان مقاله ای  را از شخصی بنام مولوی فضل الرحمان معنوی در رد از دواج موقت نقل نموده است و ی از دیدگاه عقل و سنت و اجماع و قران مساله ازدواج موقت را بر رسی نموده و به گمان واهی خودش حق مطلب را ادا نموده است و علماء شیعه را در اخیر آن انسانهایی شهوت پرست معرفی نموده که به خاطر امیال نفسانی خود فتوا به حلیت آن میدهند.

 

بنده بعد از مطالعه آن تصمیم گرفتم یاد داشت هایی  در این زمینه داشته باشم که نتیجه آنرا عزیزان مشاهده میفرمایند و از نقد های خوانندگان محترم استقبال مینمایم ِ

 نا گفته نماند که در این نوشتار از نوشته های بسیار ارزشمند

 

شبهات و ردود حول الزواج المؤقت (زواج المتعة)

 

جناب عادل كاظم عبدالله

 

بهره فراوان بردم نوشته ایشان بزبان عربی و در سایت انصار وب موجود است 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُمْ مَا وَرَاءَ ذَلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِكُمْ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيماً حَكِيماً } سورة النساء / 24

 

 

قبل از پرداختن به دفاع از مساله ازدواج موقت باید دانست که ازدواج موقت چیست؟ و چه فرقی فرق  بین آن و ازدواج دائم میباشد.

 

ازدواج موقت یا نکاح موقت یا ازدواج متعه : عقد ازدواجی است که در ان مدت ازدواج مانند یکساعت یا یک روز یا یک سال یا بیشتر و کمتر دران قید میشود البته  با تحقق تمام شرائط شرعیه و نبود هیچ مانع شرعی

 

پس ازدواج موقت احتیاج به ایجاب و قبول از طرفین، تعیین مهر و تعیین مدت دارد ؛و این عقد تمام میشود با تمام شدن مدت معین؛ یا اینکه شوهر بقیه مدت را به همسرش ببخشد؛

 و بعد از ان  زن باید عدّه نگه دارد .

اما فرزندان ثمره این ازدواج بصورت طبیعی ملحق به شوهر میشوند ؛

اما مساله میراث زن وشهر در این ازدواج :

اگر ارث بری در عقد شرط شده باشد میراث بری ثابت است و همچنین است مساله نفقه .

در تعدد زوجات عدد معینی در نکاح موقت شرط نیست بخلاف ازدواج دائم که نکاح بیش از چهار همسر مشروعیت ندارد ولی در بقیه مسائل، اختلافی با ازدواج دائم ندارد مانند حرمت ازدواج با محارم ،حرمت جمع بین دو خواهر ، حرمت نزدیکی در حال حیض و دیگر احکام مانند ازدواج دائم میباشد

 

نظر و فتاوای علماء شیعه

 

شیخ میرزا علی غروی در کتاب (موجز فتاوای المستنبطه )ج2 ص 275چاپ موسسه المنارمیگوید:

...و حقیقتا تمام مسلمانان اجماع دارند که ازدواج موقت در صدر اسلام مشروع بوده حتی خود  خلیفه دوم که مانع و ناهی از آن بود؛ اعتراف میکند به مشروعیت ان و گفته است :

دو متعه در زمان رسول خدا(ص) وجود داشت ( متعتان کانتا علی عهد رول الله )

و بربقاء جواز مشروعیت و عدم نسخ آن  اهل بیت رسول خدا و پیروان انها اجماع دارند ...

 

سید صادق شیرازی  در تعلیقه اش بر کتاب شرائع الاسلام ج 2ص 528چاپ چهارم درایران

در مورد مشروع بودن این ازدواج چنین مینویسد« و دلالت میکند بر ازدواج موقت قران و سنت و اجماع و عقل با تفصیلات بسیار که البته ما خلاصه ای از آن را ذکر میکنیم»

 

قران و ازدواج موقت:

 

وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُمْ مَا وَرَاءَ ذَلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِكُمْ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيماً حَكِيماً } سورة النساء / 24

 

آیه مبارکه قران ( فما ستمتعتم به منهن فآتوهنّ اجورهنّ )

خدای تبارک و تعالی در این آیه از نکاح به عنوان متعه یاد نموده است و مهر آن را نیز به عنوان اجرت ذکر نموده است و این مساله ساز گاری ندارد جز با محدود و موقت بودن آن زیرا به کسی که عبد یا  خانه و با زمینی را بخرد هر گز نمیگویند که اجرتش را بپرداز بلکه میگویند که قیمت آنرا بده اما برای کسیکه خانه یا زمینی را اجاره کند میگویندکه اجرتش را بپرداز و از امام اهل سنت( در تفسیر) طبری در تفسیر بزرگش تفسیر طبری ( جامع البیان )روایت شده :

ایشان طبق روایتی در آیه شریفه بعد از فما استمتعتم به –کلمه الی اجل – را اضافه و نقل نموده است

( فاماستمتعتم به منهن الی اجل فآتوهن اجورهن.)

بسیاری از علماء و مفسرین  اهل سنت بر این مساله پا فشاری دارند که ایه شریفه در مورد ازدواج موقت است که ما از آن جمله به عده ای اشاره میکنیم:

 

1- ابن کثیر در تفسیرش جلد 1  صفحه (619چاپ اول در کشور کویت )

از عموم این آیه استدلال بر نکاح متعه شده است ؛ واز مجاهد نیز نقل شده است که این آیه شریفه در بارهع ازدواج موقت نازل شده است.

 

2- فخر رازی در تفسیر الکبیر جلد10 صفحه 49 چاپ دوم، بیروت مینویسد:

(( في هذه الآية قولان : أحدهما ..... والقول الثاني : أن المراد بهذه الآية حكم المتعة و هي عبارة عن أن يستأجر الرجل المرأة بمال معلوم إلى أجل معين فيجامعها واتفقوا على انها كانت مباحة في ابتداء الإسلام .... واختلفوا في أنها نسخت أم لا ))

در این آیه شریفه دو نظریه: و جود دارد یکی....و نظریه دوم : مراد ازین آیه اثبات حکم ازدواج موقت است و ازدواج موقت آنستکه مرد زنی را بواسطه  مقداری مال مشخص تا مدت معلومی اجاره کند تا با او همبستر شود ؛ تمام علماء بر وجود و حلیت آن در صدر اسلام اتفاق دارند اما در یانکه ایا این حکم نسخ شده است یا نه اختلاف است .

 

3- شوکانی در تفسیر  فتح القدیر ج1 ص 449 چاپ بیروت مینویسد:

 (( وقد اختلف أهل العلم في معنى الآية .... وقال الجمهور : إن المراد بهذه الآية نكاح المتعة الذي كان في صدر الإسلام ويؤيد ذلك قراءة أبي بن كعب وابن عباس وسعيد بن جبـير .. ))

اهل علم در معنی این آیه اختلاف نموده اند .... اما مشهور و معروف علماء میگویند : مراد از آیه شریفه نکاح موقتی است که در صدر اسلام وجود داشته و مؤید این قول قرائت أبی بن کعب و ابن عباس و سعید بن جبیر و... میباشد.

 

4- ابن صماد تجیبی اندلسی در کتاب مختصر تفسیر الطبری ص 82 چاپ دوم در کشور سوریه :

(( {.. فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ ..} قيل عني به نكاح المتعة ... ))

(فماستمتعتم به منهن  گفته شده است که مراد نکاح موقت است.

5- محمد بن عاشور در تفسیر التحریر و التنویر ج4 ص 88 چاپ اول ؛ بیروت:

 (( وذهب جمع منهم ابن عباس و أبيّ ابن كعب وابن جبير أنها نزلت في نكاح المتعة لما وقع فيها من قوله { فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ }  ))

 

...جمعی (از صحابه ) مانند ابن عباس و ابی بن کعب و ابن جبیر بر این مسله تاکید دارند که آیه شریفه در باره نکاح موقت نازل شده است بدلیل (فماستمتعم به منهن)

6- الثعالبی در تفسیر جواهر الحسان ج 1 ص363 چاپ بیروت مینویسد:

(( وقال ابن عباس أيضاً و غيره أن الآية نزلت في نكاح المتعة ))

...ابن عباس و دیگران نیز که این آیه شریفه درباره ازدواج موقت نازل شده است.

 

7- نسفی در تفسیرش ج1 ص 219 چاپ بیروت نوشته است:

(( وقيل إن قوله { فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ  } نزلت في المتعة ))

و گفته شده است که این آیه (فماستمتعتم ) در باره نکاح موقت نازل شده است.

 

8- بیضاوی در تفسیر انوار التنزیل ج1 ص 69 چاپ اول در ریاض :

 (( وقيل نزلت الآية في المتعة ))

و گفته شده است که این ایه در باره نکاح موقت است.

 

9- نیشابوری در تفسیر غرائب القران ج2ص 392 چاپ اول در بیروت .

(( وقيل المراد بها حكم المتعة و هي أن يستأجر الرجل المرأة بمال معلوم إلى أجل معلوم ليجامعها ))

مراد از آیه حکم متعه است  و متعه آن است که مرد زنی را به مقدار مال معلومی تا مدت زمانی معلوم برای همبستر شدن اجاره کند.

 

10- قرطبی در تفسیر الجامع ج3 ص 1700 چاپ بیروت :

(( واخـتلف العلماء في معنى الآية .... وقال الجمهور : المراد نكاح المتعة الذي كان في صدر الإسلام ))

اختلاف شده است بین علماء در معنی آیه شریفه ... اما نظر جمهور علما اینستکه مراد از آیه شریفه نکاح موقت است که در صدر اسلام هم وجود داشته است.

 

11- طبری در تفسیرش ج 5 ص 18  چاپ اول؛ بیروت بعد از نقل سند روایت  نوشته است:

(( حدثني محمد بن عمرو قال حدثنا أبو عاصم عن عيى عن ابن أبي نجيح عن مجاهد : { فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ } قال يعني نكاح المتعة ))

فما استمتعتم به منهن  مجاهد گفته است مراد مراد نکاح متعه میباشد.

 

12- جلال الدین سیوطی در تفسیر الدر المنثور ج 2 ص 484چاپ بیروت :

 (( و أخرج عبد بن عبدالحميد وابن جرير عن مجاهد { فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ } قال : يعني نكاح المتعة

(مراد نکاح متعه است )

 

13- اسماعی السدی در تفسیر الکبیر ص200چاچ اول در مصر :

( فما استمتعتم به منهن...الآیة) متعه آنست که مرد زنی را به شرط مدت مشخص ...نکاح کند.

 

24- في التفسير الكبير لإسماعيل السدي ص 200 ، ط الأولى في مصر (( وقوله { فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ ... } الآية فهذه المتعة ، الرجل ينكح المرأة بشرط إلى أجل مسمى ... ))

 

نکته!

حتی وقتی به کتابهای لغت نیز مراجعه میکنیم نظر علماء را در این باره میابیم :

ابن منظور در کتاب لسان العرب ج 6 ص 4127 از منشورات دار المعارف، در باره ازدواج موقت نوشته است :

عطاء گفته است متعه همان است که در سوره نساء آمده است ( فما استمتعتم به منهن ) پس آنچه که از زنان استمتاع نمودید تا ...

 

آیا آیه شریفه نسخ شده است ؟

 

مرحوم علامه طبا طبایی در مورد نسخ و عدم نسخ این آیه در مبحث تفسیر این آیه شریفه مطالب بسیار جالبی دارند که علاقه مندان میتوانند به ترجمه ان کتاب و یا اصل آن مراجعه نمایند .

اما نظریه نسخ از دیدگاه علماء وبزرگان اهل سنت :

1-   بغوی در تفسیرش ج1 ص 414 چاپ دار المعرفه بیروت میگوید:

 ابن عباس همواره بر این عقیده بود که این آیه محکم است ( آیات محکم قران غیر قابل نسخند)و به همین سبب اجازه در ازدواج موقت میداد.

 

2- شوکانی در تفسیرش ج1 ص 450 چاپ دار الفکر بیروت مینویسد:

از ابن عباس روایت شده است که ایشان معتقد به جواز نکاح متعه بوده است و اینکه این آیه نسخ نشده است .

 

3-نووی در المجموع ج 16 ص 253 چاپ دار الفکر بیروت نوشته است:

 (( وقيل في قوله تعالى {  فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ  } المراد نكاح المتعة والآية محكمة ))

گفته شده است در باره ایه (فما استمتعتم ...)مراد از آن نکاح متعه است؛ و آیه شریفه محکم است.

 

 

4- طبری در تفسیرش ج 5 ص 19 چاپ اول دار حیاءالتراث العربی؛ روایتی را نقل میکند:

 (( حدثنا محمد بن المثنى قال حدثنا محمد بن جعفر قال حدثنا شعبة عن الحكم قال : سألته عن هذه الآية { وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ  } إلى هذا الموضع { فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ  } أمنسوخة هي قال : لا  ))

... از شعبه از حکم که میگوید پرسیدم از او در باره آیه( و المحصنات ....فما استمتعتم به منهن )آیا نسخ شده است این آیه؟ در جوابم گفت! نه 

 

5- سیوطی در تفسیرش ج 2 ص 468 چاپ دار الفکر بیروت از عبد الرزاق و ابو داوود در( ناسخ) و ابن جریراز حکم نقل میکند که از وی در مورد منسوخ بودن این آیه سوال شد در پاسخ گفت که منسوخ نیست.

 

6- ثعلبی در تفسیرش ج 3 ص 286 چاپ اول منشورات دار إحياء التراث العربي  مینویسد:

اختلاف ظده است در آیه که آیا از محکمات است یا نسخ شده است ؟ ابن عباس گفته است که این آیه محکم است؛ و اجازه در متعه میداد.

 

7- باز هم ثعلبی در ج3  ص 286مینویسد:

شعبه از حکم روایت نموده است که گفت پرسیدم از حکم در باره این آیه ( فما استمتعتم...)ایا نسخ شده است : گفت : نه! ، حکم در ادامه میگوید علی علیه السلام گفته است : اگر عمر از متعه نهی نمی کرد مرتکب زنا نمیشد مگر انسان بد بخت.

 

8-زمخشری در تفسیرش ج 1 ص 519، دار العلمیه  مینویسد :

(( وعن ابن عباس هي محكمة يعني لم تنسخ ))

از ابن عباس روایت شده است که این آیه محکم است یعنی نسخ نشده است.

این تعدادی از روایات و اقوال علماءاهل سنت بود که دلالت داشت بر اینکه آیه شریفه محکم است و عمل بهآن جایز میباشد .

(کسانی که دوست دارند در این زمنه مطالعات بیشتر داشته باشند به تفسیر المیزان ج 4 ص 271 به بعد بحث ازدواج موقت ( علامه طباطبایی) و کتاب من فقه الجنس فی قنواته المذهبیة دکتر احمد وائلی در بحث ادعای نسخ آیه شریف مراجعه نمایند .

 

سنت و ازدواج موقت :

 

احادیث در عموم مذاهب اسلامی فراوان است که در این زمینه خبر متواتری که از خلیفه دوم نقل شده کفایت میکند

خلیفه دوم میگوید:

( متعتان كانتا على عهد رسول الله ... أنا انهى عنهما متعة الحج ومتعة النساء )

دو متعه در زمان پیامبر بود ... که من از اندو نهی میکنم یکی متعه حج و دیگری و متعه نساء(ازدواج موقت)این گفته صراحت دارد براینکه مشرع بزرگ ،پیامبر خدا صلی الله و علیه و آله و سلم آندو را حلال کرده بوده ، و آنچه که و اجب الاتباع میباشد سنت آنحضرت است ولی سنت دیگران را باید ترک کنیم( خدای تبارک و تعالی میفرماید

« و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی » رسول ما از روی هوای نفس حرفی نمیگوید بلکه هرچه که برزبانش جاری میشود و حی است از جانب خداوند متعال.

نمونه روایت هایی از منابع اهل سنت :

 

-  صحيح البخارى - البخاري ج 2   ص 153 :

حدثنا همام عن قتادة قال حدثني مطرف عن عمران قال تمتعنا على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم ونزل القرآن قال رجل برأيه ما شاء

 

در این روایت مطرف از عمران نقل میکند که ما در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم از متعه ( ادواج موقت و متعه حج)استفاده میکردیم تا اینکه یکنفر  بر طبق نظر خودش حرفی زد آنچه را که خواست .

 

-  صحيح البخارى - البخاري ج 5   ص 158 :

فمن تمتع بالعمرة إلى الحج حدثنا مسدد حدثنا يحيى عن عمران أبى بكر حدثنا أبو رجاء عن عمران بن حصين رضى الله تعالى عنه قال نزلت آية المتعة في كتاب الله ففعلناها مع رسول الله صلى الله عليه وسلم ولم ينزل قرآن يحرمه ولم ينه عنها حتى مات قال رجل برأيه ما شاء قال محمد يقال انه عمر

این روایت را بخاری از مسدد از یحیی از عمران ابی بکر از از ابو رجا از عمران بن حصین رشی الله نقل میکند او میگوید آیه متعه در کتاب خدا نازل شد و ما با رسول خدا آنرا انجام دادیم و آیه دیگری بر حرمت ان نازل نشد  نقل میکند تا اینکه پیامبر از دنیا رفت و بعد آن حضرت یکنفر چیزی را که دلش خواست گفت ؛ گفت محمد : میگویند آن شخص عمر بوده .

 

-  كنز العمال - المتقي الهندي ج 16   ص 523 :

( 45730 - ) عن جابر أنه سئل عن متعة النساء فقال : استمتعنا على عهد رسول الله ص وأبي بكر وعمر ، ثم نهى عنها عمر ( عب ) .

از جابر بن عبد الله انصاری سوال شد در باره ازدواج موقت پاسخ داد:

 

در زمان پیامبر خدا صلی الله و علیه و آله و سلم ما متعه ازدواج موقت انجام دادیم همچنین در زمان ابو بکر و عمر تا اینکه عمر از آن نهی کرد .

 

-  المبسوط - السرخسي ج 4   ص 27 :

وقد صح ان عمر رضى الله عنه نهى الناس عن المتعة فقال متعتان كانتا على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم وانا أنهى الناس عنهما متعة النساء ومتعة الحج

 

سرخسی در کتاب المبسوط روایت میکند :

و روایت صحیحی است که عمر رضی الله نهی نمود از متعه پس گفت : دو متعه در زمان رسول خدا صلی الله و علیه و آله وسلم بود و من ازآندونهی میکنم یکی متعه نساء و دیگری متعه حج . 

 

-  المغني - عبدالله بن قدامه ج 7   ص 571 :

وحكي عن ابن عباس انها جائزة وعليه أكثر أصحابه عطاء وطاوس وبه قال ابن جريج وحكي ذلك عن أبي سعيد الخدري وجابر واليه ذهب الشيعة لانه قد ثبت أن النبي صلى الله عليه وسلم أذن فيها ، وروي / صفحة 572 / أن عمر قال : متعتان كانتا على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم أفأنهى عنهما وأعاقب عليهما  متعة النساء ومتعة الحج ولانه عقد على منفعة فيكون مؤقتا كالاجارة .

 

ابن قدامه در کتاب المغنی میگوید:

 

از ابن عباس نقل شده است که (نکاح متعه)حلال است و بر این نظرند اکثر اصحاب عطاء و طاووس و قول ابن جریج(از فقهاء اهل سنت) نیز همان است وروایت شده این مساله از ابو سعید خدری و جابر (بن عبد الله انصاری) و بسوی این قول رفته است شیعه ؛

 زیرا بدرستی ثابت است که پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم اذن بر جواز متعه نساء داده اند

 و نیز روایت شده است که عمر گفت:

دو متعه در زمان رسول خدا (ص) بود پس من ازان دو نهی میکنم و مجازات میکنم هر که را مرتکب آندو شود یکی متعه زنان و دیگری متعه حج ؛

و اینکه متعه نساء عقدی است بر منفعت پس میتواند موقتی هم باشد مانند اجاره

 

-  الشرح الكبير - عبدالرحمن بن قدامه ج 7   ص 536 :

وحكي عن ابن عباس انا جائزة وعليه أكثر أحصابه عطاء وطاوس وبه قال ابن جريج وحكي ذلك عن أبي سعيد الخدرى وجابر واليه ذهب الشیعة لانه قد ثبت أن النبي صلى الله عليه وسلم أذن فيها وروي أن عمر قال / صفحة 537 / متعتان كانتا على عهد رسول الله صلي الله عليه وسلم انا أنهي عنهما واعاقب عليهما : متعة النساء ومتعة الحج ولانه عقد على منفعة فجاز مؤقتا كالاجارة

 

عبد الرحمن بن قدامه در کتاب شرح کبیر همان مطالب المغنی را تکرار میکند

 

-  المحلى - ابن حزم ج 7   ص 107 :

نا أحمد بن محمد الطلمنكى نا ابن مفرج نا ابراهيم بن أحمد بن فراس نا محمد بن على ابن زيد الصائغ نا سعيد بن منصور نا هشيم . وحماد بن زيد قال هشيم : انا خالد - هو الحذاء - وقال حماد : عن أيوب السختيانى ثم اتفق أيوب وخالد كلاهما عن أبى قلابة قال : قال عمر بن الخطاب : متعتان كانتا على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم وأنا أنهى عنهما وأضرب عليهما هذا لفظ أيوب ، وفى رواية خالد أنا أنهى عنهما واعاقب عليهما . متعة النساء . ومتعة الحج *

 

ابن حزم نیز در کتاب المحلی مساله نهی از ازدواج موقت را مربوط به زمان خلیفه دوم میداند و در این روایت کلماتی که دلالت بر تهدید از سوی خلیفه عمر دارد نقل میکند که خلیفه گفته :من ازآندو نهی میکنم و تنبیه میکنم هر کسی را که انجام دهد .

 

-  بداية المجتهد ونهاية المقتصد - ابن رشد الحفيد ج 1   ص 268 :

. وروي عن عمر أنه قال : متعتان كانت على عهد رسول الله ( ص ) أنا أنهى عنهما ، وأعاقب عليهما : متعة النساء ، ومتعة الحج .

 

ابن رشد در کتاب بدایۀ المجتهد مینویسد:

رویات شده از عمر که گفت : دو متعه ....

 

-  مسند احمد - الامام احمد بن حنبل ج 1   ص 52 :

حدثنا عبد الله حدثني أبي ثنا بهز قال وثنا عفان قالا ثنا همام ثنا قتادة عن ابي نضرة قال قلت لجابر بن عبد الله ان ابن الزبير رضى الله عنه ينهى عن المتعة وان ابن عباس يأمر بها قال فقال لي على يدي جرى الحديث تمتعنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم قال عفان ومع أبي بكر فلما ولى عمر رضى الله عنه خطب الناس فقال ان القرآن هو القرآن وان رسول الله صلى الله عليه وسلم هو الرسول وانهما كانتا متعتان على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم احداهما متعة الحج والاخرى متعة النساء

 

امام احمد بن حنبل در کتاب مسند احمد نقل میکند:

...از بن نضره :گفتم برای جابر بن عبدالله که ابن زبیر از نکاح متعه نهی میکند ولی ابن عباس به ان دستور میدهد ؛ گفت برایم بر دستان من حدیث جریان دارد حدیث؛ تمتع کردیم با رسول الله (ص) گفت عفان و نیز همراه ابی بکر اما وقتی که عمر رضی الله عنه خلیفه شد برای مردم خطبه خواند و گفت :

قران همان قران و پیامبرخدا (ص) همان پیامبر است ! و بدانید که در زمان روسل خدا دو متعه بود یکی متعه زنان و دیگری متعه حج...

 

-  مسند احمد - الامام احمد بن حنبل ج 3   ص 325 :

حدثنا عبد الله حدثنى أبى ثنا عبد الصمد ثنا حماد عن عاصم عن أبى نضرة عن جابر قال متعتان كانتا على عهد النبي صلى الله عليه وسلم فنهانا عنهما عمر رضى الله تعالى عنه فانتهينا

 

باز هم احمد بن حنبل در مسندش نقل میکند:

روایت کردمارا عبدالله .... جابر گفت : دومتعه در زمان رسول خدا(ص) بود پس عمر از ان مارا نهی کرد ...

 

-  شرح معاني الآثار - أحمد بن محمد بن سلمة ج 2   ص 143 :

حدثنا سليمان بن شعيب قال ثنا الخصيب قال ثنا همام عن قتادة عن مطرف عن عمران قال تمتعنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم ونزل فيها القرآن فلم ينهنا رسول الله صلى الله عليه وسلم ولم ينسخها شئ ثم قال رجل برأيه ما شاء  حدثنا محمد بن خزيمة قال ثنا حجاج قال ثنا حماد عن حميد عن الحسن عن عمران بن حصين قال تمتعنا على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم متعة الحج فلم ينهنا عنها ولم ينزل الله فيها نهيا حدثنا سليمان قال ثنا الخصيب قال ثنا همام عن قتادة عن أبى نضرة عن جابر بن عبد الله قال تمتعنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم فلما ولى عمر خطب الناس فقال إن القرآن هو القرآن وإن الرسول هو الرسول وانهما كانتا متعتان على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم متعة الحج فافصلوا بين حجكم وعمرتكم فإنه أتم لحجكم وأتم لعمرتكم والاخرى متعة النساء فأنهى عنها وأعاقب عليها حدثنا بن أبى داود قال ثنا سليمان بن حرب قال ثنا حماد عن عاصم عن أبى نضرة عن جابر رضي الله تعالى عنه قال متعتان فعلناهما على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم نهانا عنهما عمر رضي الله تعالى عنه فلم نعد إليهما

 

احمد بن محمد بن سلمه در کتاب شرح معانی الاثار روایت بالا را نقل میکند

از جابر بن عبدالله : در زمان رسول خدا تمتع می نمودیم اما وقتی عمر به حکومت رسید برای مردم خطبه خواند و گفت ! قران همان قران و رسول خدا همان رسول است و بدانید که در زمان رسول خدا دو متعه بود یکی متعه حج ....و دیگری متعه زنان من از آن نهی میکنم و عقوبت میکنم مرتکبین آنرا

 

-  شرح معاني الآثار - أحمد بن محمد بن سلمة ج 2   ص 195 :

حدثنا بن أبي داود قال ثنا سليمان بن حرب قال ثنا حماد عن عاصم عن أبي نضرة عن جابر رضي الله تعالى عنه قال متعتان فعلناهما على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم نهى عنهما عمر رضي الله تعالى عنه فلن نعود إليهما

 

شرح معاني الآثار - أحمد بن محمد بن سلمة ج 2   ص 195 :

در روایت دیگری از جابر نقل میکند : دو متعه در زمان رسول خدا انجام دادیم ولی عمر از آن نهی نمود...

 

متقی هندی در کتاب کنز العمال روایات زیادی را در این زمینه نقل میکند که همه دلالت دارد بر اینکه متعه زنان (ازدواج موقت) در زمان خلیفه دوم عمر ممنوع شده است.

 

 

-  كنز العمال - المتقي الهندي ج 16   ص 521 :

 

( 45725 - ) عن أبي نضرة قال : كان ابن عباس يأمر بالمتعة وكان ابن الزبير ينهى عنها ، فذكرت ذلك لجابر بن عبد الله فقال : بذي دار الحديث تمتعنا مع رسول الله ص ، فلما كان عمر قال : إن الله يحل لنبيه ما شاء بما شاء ، وإن القرآن قد نزل منزله ، فأتموا لحج والعمرة كما أمركم الله ، وأتموا نكاح هذه النساء ، فلا أوتى برجل تزوج امرأة إلا رجمته بالحجارة ( ابن جرير ) .

 

( 45726 - ) عن سليمان بن يسار عن أم عبد الله ابنة أبي خيثمة أن رجلا قدم من الشام فنزل عليها ، فقال إن العزبة قد اشتدت علي فابغيني امرأة أتمتع معها ، قالت : فدللته على امرأة فشارطها فاشهدوا على ذلك عدولا ، فمكث معها ما شاء الله أن يمكث ، ثم إنه خرج ، فأخبر عن ذلك عمر بن الخطاب فأرسل إلي فسألني : أحق ما حدثت ؟ قلت : نعم ، قال : فإذا قدم فآذنيني به ، فلما قدم أخبرته ، فأرسل إليه فقال : ما حملك على الذى فعلته ؟ قال : فعلته مع رسول الله ص ثم لم ينهنا عنه حتى قبضه الله ، ثم مع أبي بكر فلم ينهنا عنه حتى قبضه الله ، ثم معك فلم تحدث لنا فيه نهيا ، فقال عمر : أما والذي نفسي بيده ! لو كنت تقدمت في نهى لرجمتك ،

 

که درین روایت فراز آخر آن لو کنت تقدمت فی نهی لرجمتک دلالت دارد براینکه قبل از نهی خلیفه اصحاب هیچ منعی را در این باره نشنیده بوده اند و الا همه میدانستند و مرتکب نمیشدند.

 

در پایان بحث روایات تعدادی روایات را از کتاب کنز العمال متقی هندی با منبع ان ذکر میکنیم تا طالبین حق خود در ترجمه ان تفکر نمایند

 

-  كنز العمال - المتقي الهندي ج 16   ص 519 :

45715 - ) عن عمر قال : متعتان كانا على عهد رسول الله ص انهى عنهما واعاقب عليهما : متعة النساء ، ومتعة الحج

 

( 45717 - ) عن عروة بن الزبير أن خولة بنت حكيم دخلت على عمر بن الخطاب فقالت : إن ربيعة بن أمية استمتع بامرأة مولدة فحملت منه ، فخرج عمر يجر ثوبه فزعا وقال : هذه المتعة ! ولو كنت تقدمت فيها لرجمت ( مالك ، والشافعي ، ق ) .

 

 ( 45718 - ) عن سعيد بن المسيب أن عمر نهى عن متعة النساء وعن متعة الحاج ( مسدد ) .

 

( 45719 - ) عن جابر : كانوا يتمتعون من النساء حتى نهاهم عمر ابن الخطاب ( ابن جرير ) .

 

 ( 45720 - ) عن جابر قال : تمتعنا متعة الحج ومتعة النساء على عهد رسول الله ص ، فلما كان عمر نهانا فانتهينا ( ابن جرير ) .

 

( 45722 - ) عن أبي قلابة أن عمر قال : متعتان كانتا على عهد رسول الله ص أنا أنهى عنهما وأضرب فيهما ( ابن جرير ، كر ) .

 

-  كنز العمال - المتقي الهندي ج 16   ص 521 :

 

( 45724 - ) عن أبي نضرة قال : سمعت عبد الله بن عباس وعبد الله بن الزبير ذكروا المتعة في النساء والحج ، فدخلت على جابر بن عبد الله فذكرت له ذلك فقال : أما إني قد فعلتهما جميعا على عهد النبي ص ، ثم نهانا عنهما عمر بن الخطاب فلم أعد ( ابن جرير ) .

 

اجماع و ازدواج موقت:

تشریع و عدم نسخ ازدواج موقت در نزد پیروان اهل بیت حلال اجماعی و بدون مخالف  است ولی در نزد اهل سنت اجماع بر تشریع آن واختلاف در نسخ آن میباشد ( ما باشیم وعقل سلیم ) هرگزمساله یقینی را (تشریع نکاح موقت) به خاطر مساله اختلافی (نسخ ازدواج موقت)ترک نمیکنیم .

 

نکاح موقت و حکم عقل:

اول اینکه آیا حکم عقل را بتوان در اصل تشریع احکام اسلامی راه داد یا نه خود این مساله اختلافی است

زیرا عقل ما به آن اندازه رشد و شکوفایی نرسیده است تا بتواند مصلحت و یا ضرر یک حکم را تشخیص بدهد فقط همین قدر میتوان گفت که وقتی خدای حکیم یک حکمی را بر بندگانش بیان نمود آن حکم به مصلحت است و احکام پنج گانه اسلامی را میتوان بر آن بار نمود ؛ قران مجید میفرماید (چه بسا شما چیزی را دوست نداشته باشید  در حالی که آن چیز مایه خیر برای شما است و چه بسا از چیزی خوشتان آید در حالیکه به ضرر شما ست ؛ این آیه شریفه حکم فهم عقل انسان را مشخص نموده است ، زیرا عقل انسان های عادی و معمولی و غیر معصوم در زیر غبار هوا های نفسانی گم میشود چنانچه خلیفه دوم چنین نمود با اینکه  اعتراف میکند که قران و رسول همان است که بود ولی چون او دوست ندارد نهی میکند از حکم خدا در حالیکه خود خوب میداند که حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه و بی چاره پیروانش را به خاطر توجیه عمل خلاف اسلام خودش به مشکلات فراوان انداخته و به هر بوته ای چنگ میزنند تا کار اورا موافق دین نشان دهند حتی اگر به نابودی حکم خدا بیانجامد باکی ندارند ، مهم حظف شان خلیفه است نه اسلام اگر خوب به این مساله دقت کنیم می بینیم که حق دارند زیرا اگر بگویند عمر نفهمید یکی پس از دیگری بنیان سست مذهبی شان به هم ریخته و درب دکان مذهب سنی گری را باید گل بگیرند و به حقانیت اهل البیت گردن نهند اما کسی را که خود را به خواب زده است چگونه میتوان بیدار کرد ؟؟؟

 

ثانیا : عقل ما وقتی به  معاملات دنیایی توجه میکند متوجه میشود که هر معامله ای در دنیا دو قسم است گاهی بصورت دائم وگاهی بصورت موقت میباشد و شرع مقدس اسلام هم به این مساله اقرار دارد مثلا در معاوضات فروختن و بخشش و صدقه  معامله دائمی و اجاره و صلح و عاریه و مانند آن مثال برای موقت میباشد پس چه اشکالی هست که در نکاح هم که یک نوع معامله هست دائم و موقت باشد .

با اینکه این نکته را نیز نباید فراموش کرد که در این دوره و زمانه همه مردم قادر به ازدواج نیستند و یا امکان آنرا ندارند

اگر واضح تر بگویم من از نویسنده گان و دست اندر کاران مجله شما سوالی دارم خوب به آن فکر کنید و     وجدانتان را قاضی قرار دهید ؛

در طول این چند دهه جنگ و خونریزی در کشور عزیز ما افغانستان چه بسیارند  زنانیکه بی سر پرست و بیوه شده اند با چند طفل یتیم که هیچ کسی میل به ازدواج با آنان را ندارد زیرا اگر هم کسی اورا بخواهد فرزندانش را نمیخواهد چند در صد ازین زنان به خاطر فرزندانشان مانده اند و کسی تمایل به همسری با آنان را ندارد ؛ مگر انان انسان نیستند و از نوع بشر نیستند و شهوت ندارند.

 در جامعه ما اگر گشتی بزنید چه بسیار زنان جوان هستند که دیو جنگ آنان را بی سرپرست و بیوه کرده است با یک یا چند فرزند سر و نیم سر و از طرفی دیگر جوانانی هستند که نمیتوانند به هر دلیلی مسولیت سنگین ازدواج را به دوش بکشند و یا همسر مطلوب و دلخواه خودا نیافته اند یا فقر اقتصادی به انها اجازه چنین کاری نمیدهد .

این دو گروه زنان بیوه و جوان و پردان مجرد ناتوان بدون ارضای جنسی نمیتوانند زندگی کنند زیرا اوان جوانی اوج شهوت و تمایل به مسایل جنسی در بین موجودات عالم است این جوان که کپسول شهوت است و نمیتواند ازدواج کند و از آن طرف با آن زن جوان بیوه که چند فرزند دارد کسی تمایل به ازدواج ندارد چی کار کنند ؟

دوراه میتوان پیش روی آنها گذاشت :

1- آزادانه و بدون هر قید وبندی ارضای شهوت کنند که اثرات سوء این مساله بسیار زیانبار و مخرب است و هیچ انسان آزاده ای این پیشنهاد را نمی پذیرد .

2- راهی را که خدا و رسولش برای مردم نشان داده است و آن ازدواج موقت یا نکاح متعه میباشد که ما ثابت کردیم که در صدر اسلام وجود داشته و نهیی که رسیده از طرف خلیفه دوم است و روایات موجوده هم در زمینه نهی توان مقاومت در برابرروایات متواتر و ایه قران را ندارد 

ثالثا : بیایم به صدر اسلام برگردیم ببینیم رسول خدا ما را به پیروی از چه کسانی و چه نوع سنتی دستور داده است ؛ وقتی به منابع اصلی اسلام مراجعه میکنیم میبینیم که رسول خدا ما را ملزم به پیروی از اهل بیت خودش نمونده است در روایات معتبر و صحیح السند وارد شده است که بعد از خود  در میان شما دو وزنه گرانبها میگذارم تا وقتی به آندو تمسک نمودید هرگز گمراه نمیشوید یکی کتاب خدا و دیگری عترت و اهل بیتم آگاه باشید که بعد از من با آندو چگونه رفتار خواهید نمود.

 در زمینه بحث مورد نظر وظیفه ماست که طبق دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به حرف اهل البیت گوش کنیم و قران را مد نظر داشته باشیم ؛ قران اصل حکم آن را اثبات میکند و اهل البیت هم قائل به عدم نسخ آن هستند ؛دیگر حرفی برای گفتن باقی نمیماند تا اعتراض نمود و آن روایتی را هم که شما برای حرمت آن نقل میکنید از امیر المومنین علی علیه السلام که پیامبر از خوردن گوشت الاغ اهلی و متعه زنان نهی کرد مخالف با اخبار متواتری است که از خود ایشان رسیده است تا جایی که خود آن حضرت میفرمایند اگر عمر از ازدواج موقت نهی نمیکرد زنا نمیکزد مگر انسان شقی و بدبخت ؛ این حرف کجا و آن حدیث ضعیف کجا؛

 وقتی به روایات اهل البیت علیهم السلام مراجعه مینمائیم به وضوح احادیث را میبینیم که دلالت بر جواز ازدواج موقت دارد .

شیعه این افتخار را دارد که به دستور رسول خدا (ص) عمل نموده است و پیرو و شیعه اهل بیتی است که قران مجید سند عصمت و پاکی آنها را از هرگونه خطا و اشتباه امضاء نموده است  ؛

ما را چه کار به گفته کسانی که طبق نظر عده ای از صحابه از روی هوای نفس حکم به تحریم حلال خدا نموده اند ؛

ما را چه کار با کسانی که تا توانسته اند دین خدا را به بازی گرفته اند و خود را در برابر رسول مظلوم اسلام کسی دانسته اند!  قلب نازنین آنحضرت را در زمان حیات ان بزرگوار و بعد از رحلت آن حبیب خدا شکسته اند ، و امروز داعیه داران پیروی از مکتب آنها نیز راه آنان را بدون هیچ گونه تعمق و تحقیقی پذیرفته اند و آتش به گور آنها افزون مینمایند .

الیک المشتکی یا ربنا ... چه کردند اینان با دین تو با اهلبیت رسول عزیزت با پیروان راستین مکتب اسلامت...

یا رسول الله تو شاهدی که اینان بعد از تو با دین حنیف چه کردند با چه بهانه های واهی اهل بیتت را کنار گذاشتند و و قلب نازنین تورا خونتر نمودند

اللهم اعنا علی من ظلم آل بیت نبیک و اللهم العن من غیّر دینک

و انت المستعان و الیک المشتکی

و من الله التوفیق

 

 

 نوشته شده توسط همايون عباسي |  
شبهه طول عمر حضرت مهدی
سلام

فکر میکنم به ذهن بعضی ها برسد که چگونه ممکن است یک انسان بیش از هزار سال عمر کند مگر امکان دارد؟
پاسخ این نکته را میتوانیم در قران و روایات و علم پزشکی و زیست شناسی جستجو کنیم .

قران مجید:

۱- حضرت عیسی(ع):
در مورد حضرت عیسی (ع) میفرماید ( و ما صلب و ما قتل و لکن شبه لهم )عیسی نه کشته شد و نه به صلیب کشیده شد بلکه مساله مشتبه شد برانان (کسی دیگری را به صلیب کشیدند)

نتیجه: حضرت عیسی (ع) زنده است و طبق روایات شیعه وسنی در آسمان چهارم بسر میبرد٬و عمر انحضرت را اگر از تاریخ میلادی حساب کنیم امسال که سال ۲۰۰۷میلادی میباشد بیش از دوهزار سال است.

۲-حضرت خضر نبی (ع) :
این پیامبر قبل از حضرت موسی (ع) می زیسته اند و در قران قصه شاگردی حضرت موسی و استادی ایشان معروف است ٬ طبق روایات شیعه و سنی ایشان زنده اند که عمر انحضرت نیز بیش از ۳۰۰۰سال میباشد

۳- حضرت نوح (ع):
 قران میفرماید حضرت نوح در بین قومش نهصد وپنجاه سال به تبلیغ پرداخت ٬ که طبق بعضی روایات این عمر ان حضرت قبل از طوفان بوده است و بعضی گفته اند که بعد از طوفان بوده است ٬ به هر حال عمر ایشان حد اقل بیش از هزار سال میباشد .

۴- حضرت یونس:
قران در باره حضرت یونس میفرماید :
اگر الیاس از تسبیح کنندگان نبود هر آینه تا روز قیامت در شکم ماهی باقی میماند ٬ این آیه دلالت بر امکان زندگی تا قیامت دارد

۵- قران در باره شیطان رجیم میفرماید: که تا روز معلوم (ایام الله رجعت) به وی مهلت داده شده و زنده است .

روایات :

۱- حضرت ادم (ع)
از ۱۵۰۰ تا ۳۵۰۰ سال عمر حضرت ادم (ع) در روایات ذکر شده است.

۲- حضرت نوح(ع)
تا ۲۵۰۰ سال ذکر شده است

۳- حضرت خضر (ع)
ایشان طبق روایات فعلا  زنده هستند و بر طبق روایات شیعی در رکاب امام زمان (عج) حضور دارند

حضرت عیسی(ع)
تا قیام حضرت مهدی و بر پایی حکومت عدل الهی زنده اند.

۴- اصحاب کهف
البته در مورد این حضرات اختلاف است که ایا رنده و در حالت خوابند و یا اینکه مرده اند و در هنگام ظهور زنده خواهند شد.

ادامه...

 نوشته شده توسط همايون عباسي |  
توحيد و شرك در عبادت

توحيد و شرك در عبادت

تعريف منطقي از عبادت
آنچه در پيش روي داريد متن سخنراني استاد محقق آيت الله سبحاني، پيرامون توحيد و شرك در عبادت در دانشكده الهيات تهران است. كه پس از استخراج از نوار، و ويراستاري مختصر منتشر مي‏گردد.
سالروز شهادت باقرالعلوم عليه السلام را به مسلمانان جهان، بويژه به برادران و خواهران حاضر در جلسه، تسليت عرض مي كنم، براي من مايه افتخار و اعتزاز و شرف است كه در دانشكده الهيات، كه جزء حوزه علميه قم محسوب مي‏شود، به حضور خواهران و برادران كه دانشجويان علوم ديني در تهران به شمار مي‏آيند، رسيدم.
موضوع بحث ما توحيد و شرك در قرآن است. علت گزينش اين موضوع براي بحث اين است كه فعلاً در ميان امت اسلامي، مسئله توحيد و شرك مطرح است. تصور نشود كه اين مسئله، با متن زندگي ما تماسي ندارد، زيرا در غالب كشورها خصوصا جاهايي كه موج بعضي از انحرافات به آنجا رسيده است مسئله توحيد و شرك از نظر قرآن، به شكل حادّي مطرح است.
اصل مشترك ميان تمام شرايع آسماني، مسئله توحيد است. قرآن كريم هم، در آيات متعدد براين اصل مشترك تاكيد دارد و مي فرمايد: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا في كُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً أنِ اعْبُدُوااللّهَ وَ اجْتَنِبُواالطَّاغُوتَ» يعني «ما به سوي هر امتي پيامبري فرستاديم كه خدا را بپرستيد و از پرستش طاغوت بپرهيزيد». بنابراين، توحيد اصل مشترك ميان تمام شرايع است، اينك در مورد اينكه آيا توحيد يك مرحله دارد يا داراي مراحل متعددي است، و نيز همه مراحلش مورد اعتقاداست يا بعضي از مراحل آن، مختصري توضيح مي‏دهيم.
در درجه اول، توحيد ذاتي يا توحيد در ذات مطرح مي‏شود. توحيد ذاتي را در دو مرحله بيان مي‏كنيم:
يك مرحله اين است كه خدا واحد است و نظير و شريك و مانند ندارد.(بايد توجه كرد كه نمي گوييم خدا يكي است و دو تا نيست، زيرا توحيد أعدادي در مورد خدا صحيح نيست.)
مرحله دوم توحيد ذاتي، بساطت در ذات است خداوند واحد است، يعني ذاتش بسيط است و مركب نيست. اين دو مرحله تقريبا مورد اعتقاد همه مسلمين و متكلمين اسلامي حتي اشاعره قرار دارد كه صفات خدا را زائد بر ذات او مي‏دانند، چون معتقدند در مرحله ذات نيست و پايين‏تر از ذات است. حق مطلب در سوره توحيد ذكر شده است: «قُلْ هُوَ اَللّهُ اَحَد، اَللّهُ الصَّمَد، لَمْ يَلِد وَ لَم يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كفُوااَحَد» . «احديّت» در آغاز سوره نشانه بساطت در ذات، و نظير نداشتن در آخر سوره نشانه واحد بودن است . بنابراين توحيد ذاتي به هر دو معني در اين سوره كوتاه آمده‏است.
در درجه دوم، مرحله توحيد در خالقيت مطرح مي‏شود، (يعني) خالق يكي است و خالقي جز خدا نداريم. اين توحيد در آفرينش گري است و شايد تمامي ملل عالم مگر اندكي، درمسأله توحيد، در آفرينش‏گري خدا وحدت نظر دارند. حتي عرب جاهلي هم توحيد در خالقيت را قبول داشته است و قرآن كرارا از زبان آنها نقل مي كند كه اگر از آنها سؤال شود آسمان و زمين را چه كسي خلق كرده است ؟ مي‏گويند «الله»، (امّا) غالبا در كتابهاي كلامي اشتباهي رخ داده و توحيد در خالقيت را با توحيد در ربوبيت يكي شمرده‏اند. در نظر محمد بن عبدالوهاب و شايد ابن تيمّيه، توحيد درخالقيت همان توحيد ربوبي است و حال آنكه خالقيت يك مسأله، و ربوبيت مسأله ديگري است. ربوبيت سرپرستي و كارگرداني جهان است. مشركان مي گفتند خورشيد رب ماست، نمي گفتند خالق ماست.
درجه سوم، توحيد ربوبي است كه بعد از توحيد خالقيت مطرح مي شود. توحيد ربوبي اين است كه همچنانكه خالق جهان يكي است، كارگردان جهان نيز يكي است. در زمان حضرت ابراهيم عليه‏السلام و پس از آن حضرت، شرك ربوبي بوده‏است. مناظره ابراهيم كه در سوره انعام آمده در باره ربوبيت و كارگرداني است. مشركان فكر مي‏كردند كه خالق متعال جهان را آفريده، اما اداره جهان را به موجودات ديگر كه نسبت به ساير موجودات برترند سپرده‏است، مانند خورشيد يا اينكه خورشيد نماينده آن موجودات برتر است. حضرت ابراهيم در سخن با همه آنان مي‏گويد: «هذا ربي» و در آخر هم كه آنان را محكوم مي‏كند، مي فرمايد: «رب من اينها نيست»: « وَجَّهْتُ وَجْهي لِلَّذي فَطَرَ السَّمواتِ وَالأرْضَ » آن كسي كه خالق آسمانها و زمين است همان هم رب است.
متاسفانه نفي توحيد ربوبي، دامنه‏اش حجاز را هم گرفته بود. مشركان عرب چه در مكه و مدينه و چه در يمن و شبه جزيره، خدا را خالق مي دانستند، اما به ربوبيت و كارگرداني منحصر او معتقد نبودند و مي‏گفتند بخشي از سرنوشت ما در دست همين بت هاست. قرآن كريم بر اين مسأله گواهي مي‏دهد، آنجا كه مي‏فرمايد: « وَ جَعَلُوا لِلّهِ أنْدادَا»- در قرآن كلمه «انْدا» بيشتر به كار رفته -يعني مشركان براي خداوند متعال مثل و مانند قرار داده بودند. عرب جاهلي با آن عقلش درك مي‏كرد كه آفرينش آسمان و زمين، كار اين بت و يا آن بت نيست، اما در ربوبيت خدا مشرك بودند. قرآن مي‏فرمايد آنها بت هايي را عبادت مي كنند «لِيَكُونَ لَهُمْ عِزّا»، زيرا عزت خود را در دست بت ها مي‏دانستند. قرآن مجيد در برابر آنها مي فرمايد: روز قيامت هنگامي كه مشركان پشيمان مي شوند مي گويند واي بر ما «ِاذْ نُسَوّيكُمْ بِرَبِّ العَالَمِينَ». بنابر اين، همه اينها حاكي است كه عرب جاهلي مشرك بود به شرك در ربوبيّت، نه در خالقيت. اكنون مسأله مورد بحث ما توحيد در عبادت است، البته مراحل توحيد، بيش از اينهاست: توحيد در اطاعت، توحيد در حاكميت، توحيد در تشريع و قانون گذاري، توحيد در مغفرت و توحيد در شفاعت. همه اينها از مراحل توحيد است، البته مي‏شود براي آنها جامعي پيدا كرد به نام توحيد در افعال.
و بالاخره يك مرحله از توحيد، كه الان خيلي مطرح است توحيد در عبادت است كه مورد اتفاق همه مسلمانان جهان است. يعني همه مسلمانان معتقدند تنها بايد خدا را عبادت كرد. در اصل اين مسأله بحثي نيست، محل بحث،تشخيص مصاديق عبادت است. مثلاً آيا توسل به يك مقام الهي مانند انبياء و اولياءِ دين عبادت هست يانيست ؟ نزاع و اختلافي اگر هست، در مصاديق است.
اكنون حدود 500 سال يا بيشتر] است كه] در بين مسلمانان بر سر مصاديق شرك در عبادت، اختلاف است. بايد ببينيم معيار عبادت چيست و چگونه بايد عبادت را تفسير منطقي كنيم كه هم جامع باشد و هم مانع ؟ پيداست كه نخست بايد با استفاده از قرآن ضابطه‏اي اتخاذ كنيم و سپس در باره مصاديق و صغريات عبادت بحث كنيم. متأسفانه در اين نزاع، كه ابتدا در كتاب ابن تيميّه و محمد بن عبدالوهاب مطرح شده و بعدا ديگران آن را مطرح كرده‏اند ، چيزي كه وجود ندارد تحليل منطقي «عبادت» است پس ابتدا ببينيم تعريف منطقي عبادت چيست ؟ گفته‏اند : عبادت از « عَبَدَ»است به معني «خَضَعَ» و «ذَلَّ » و «طريقٌ معبَّدٌ» يعني مذلّل ، و عبادت به معني كرنش است.
اگر تعريف عبادت اين باشد زير آسمان خدا يك فرد موحد وجود نخواهد داشت ! زيرا همه ما نسبت به پدر مادر خود اظهار تذلل مي‏كنيم، چه قرآن به ما دستور داده‏است: « واخْفَضْ لَهُما جناحَ الذلّ مِنَ الرحمة» و اصولاً همگي ما نوعي خضوع نسبت به ما فوق داريم. بنابراين اگر عبادت صرفا به معني خضوع باشد، تعريف مزبور، تعريفي مانع اغيار نيست. زيرا خيلي كارها خضوع است، ولي عبادت نيست.
جناب عبده و پس از او شيخ شلتوت در تفسير خود مي‏گويند: عبادت خضوع بي‏نهايت است، ولي اين تعريف هم مانع اغيار نيست، زيرا سجده ملائكه برآدم، خضوع بي‏نهايت بود. آدم، مسجودٌله ملائكه بود نه مسجودٌ عليه. ما كه در نماز مُهر مي‏گذاريم، مُهر ما مسجودٌعليه است، نه مسجودٌله؛ مسجودٌله خداست. ولي در سجده فرشتگان برآدم - كه به دستور صريح الهي انجام گرفت ـ مسجودٌ له ملائكه آدم بود، نه خدا. خدا فرموده بود: «اسْجُدوا ِلآدمَ » و آنان نيز بر آدم سجده كردند. بنابر اين اگر واقعا معيار عبادت، خضوع بي نهايت باشد تمام فرشتگان مشرك شده‏اند ! خدا هم كه به پرستش آدم دستور داد، فرمان به شرك داده‏است ! آيا درست است ؟ علماي وهابي در برابر اين آيات چه جوابي دارند ؟ مي گويند: چون خدا امر كرده كه ملائكه برآدم سجده كنند، اشكالي ندارد! شما دانشجويان عزيز و فضلاي دانشكده الهيات، در باره اين جواب چه نظري داريد؟ در علم اصول مي خوانيم كه امر، موضوع را عوض نمي كند. اگر خداوند متعال به ما بگويد منافق را دشنام ده، ما منافق را دشنام مي دهيم، اما امر خدا سبّ بودنِ سبّ را عوض نمي كند، زيرا دشنام، دشنام است. اگر خداامر كرده برآدم سجده كنيد، يعني خضوع بي‏نهايت كنيد؛ امر خدا ماهيت كار را عوض نمي كند. علاوه براين، پرستش آدم فحشاء است؛ هنگامي كه از بت‏پرستان سؤال مي شود چرا بت مي پرستيد ؟ مي گويند: « وَاللّهُ َامَرَنا بِهَا» خدا به ما امر كرده بت ها را بپرستيم.خدا به پيامبرش آموزش مي دهد «قل : ِانَّ اللّهَ‏لا يَأْمَرُ بالفَحْشَاءِ» يعني بگو خداوند امر به فحشاء نمي كند. «َاتَقُولونَ عَلي اللّهِ ما لا تَعْلَمون». پس امر خدا ماهيت كار را عوض نمي كند.
من معتقدم اگر يك همايش، يا مجمع علمي از علماي اسلام براي حل مسأله شرك و توحيد در عبادت بر پا شود و دور از جنجالهاي سياسي و تبليغاتي به بررسي اين مسأله بپردازند، خيلي از مشكلات حل مي شود؛ مشروط براينكه آمادگي براي شنيدن و تفكر باشد. ما براي اينكه بتوانيم عبادت راتحليل منطقي كنيم از قرآن استمداد مي كنيم. قرآن كريم هنگامي كه مي فرمايد عبادت كنيد، عبادت را روي كلمه «رب» وارد مي كند: «يا أيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُمْ». رب بمعناي صاحب شي‏ءاست. ربِّ مال، صاحب مال است. بزرگان گفته‏اند تعليق حكم بر وصف، مشعر به عليت آن وصف در تعلق و تحقق حكم است. چرا ما بايد الله را عبادت كنيم ؟ چون رب ماست. عبادت از شؤون ربوبيت است: آن كس كه رب ماست، عبادت از آن اوست. ربوبيت، مقتضايش كرنش در مقابل رب است. آن كس كه سرنوشت زندگي در دست اوست بايد او را پرستش كرد، بنابراين، معلوم مي‏شود عبادت از آنِ ربوبيت است.
در آيه ديگر آنگاه كه خلّاق متعال بت پرستان را نكوهش مي كند، مي فرمايد: كه اين بتها به درد شما نمي خورند.« لا يَضُرُّونَ و لا يَنْفَعُون ». ابراهيم مي گويد : « وَالَّذِي يُطْعِمُنيِ وَ يَسْقِينِ، وَ ءاذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ » (اگر گرسنه و تشنه شدم او مرا اطعام مي كند و سيراب مي سازد و اگر مريض شدم او شفا مي دهد). معلوم مي شود عبادت از شؤون كسي است كه معتقد هستيم سرنوشت ما كلا در دست اوست، يا لااقل بخشيدن گناه يا شفاعت در دست اوست. كلمه «عبد» را كه در معاجم لغات وارسي مي كنيم مي بينيم دنبالش الفاظي از قبيل: ربوبيت، خالقيت و فطرت است. همه اينها نشان آن است كه عبوديت نوعي خضوع است، اما در مقابل موجودي كه معتقديم او رب است كه مرحله‏اي پائين تر از خالقيت است اگر معتقد شويم خالق مااست، يا معتقد شويم خالق نيست ولي سرنوشت ماكلاً يا جزءا ولو مغفرت و شفاعت در دست اوست و در مقابل او كمي خم بشويم او را عبادت كرده‏ايم. عبوديت از شؤون اعتقاد به ربوبيت است. به عبارت عربي كه هم جامع و هم مانع باشد، بايد گفت:«العِبادةُ هي الخُضُوعُ َامامَ موجودٍبِاعتقادٍ أ نَّهُ رَبُّ َاوْ َانَّهُ ِالهٌ».«اله» به معناي خدا است نه به معناي معبود، يكي از اشتباهات اين است كه «اله» را به معني معبود گرفته‏اند.
لازم نيست «اله» اله بزرگ باشد، اگر اله كوچك هم باشد خضوع در برابر وي (به عنوان اله) باز عبادت است. بت ها از نظر مشركان «اله» بزرگ نبودند، «اله» كوچك بودند. به تعبير سوم، اگر در مقابل موجودي كرنش كنيم كه معتقد باشيم او خداست (چه خداي واقعي و چه خداي دروغين)او را عبادت كرده‏ايم. آلهه عرب اله بودند، اما اله قلّابي، و از قرآن استفاده مي‏شود كه «اله» والله يكي است «الله » عَلَم است و «اله» اسم جنس است؛ «اله» به معني خدا، نه به معني معبود. معبوديت از لوازم «اله» است و كساني كه «اله» را تفسير به معبود كرده‏اند، در حقيقت تفسير به لازم كرده‏اند. خلاصه اگر يك نوع حق ربوبيت براي كسي قائل شده پنداشتيم كه سرنوشت ما در دست اوست: روزي، باران، بچه دادن، خانه، و در آخرت: شفاعت، مغفرت، آري، اگر براي كسي مقامي از اين مقامها ـ كوچك يا بزرگ ـ قائل شديم كه همگي از شؤون «اله»واقعي است، و آنها را از خدا بگيريم و به دست ملك، نبي، فرشته، جن و ...بدهيم، مي‏شود شرك، و خضوع نسبت به آنها عبادت حرام و شرك آميز است. چيزي كه هست اگر در مقابل صاحب شؤون واقعي خضوع كنيم عبادت حقه است و اگر در مقابل صاحب شؤون دروغين خضوع كنيم شرك در عبادت است.
بر اساس اين تعريف، تمام مشكلات حل مي‏شود: سجده ملائكه بر آدم، عبادت نيست با اينكه آنان منتهاي خضوع را نسبت به آدم با سجده خود اظهار داشتند، چون ملائكه معتقد نبود كه آدم رب آنهاست، بلكه معتقد بودند وي عبدي است كه خلّاق متعال او را آفريده‏است.
خضوع فرزندان يعقوب نسبت به يوسف نيز عبادت نبود. يوسف به آن مقام رسيد. پدر، مادر و يازده برادرش سراغ وي رفتند. «فَخَرُّوا لَه سُجدَّا»، از اسب به زمين افتادند. قرآن كلمه «خَرّوا» را به كار مي‏برد. «خراره» اسم صوت است. معلوم مي شود خودشان را به زمين افكندند و سجده كردند. در عين حال، چون در يوسف اين مقام را قائل نبودند عمل آنان عبادت نبود، بلكه او را يك انسان والا مي‏دانستند كه بر اثر خويشتن داري به عاليترين مقام رسيده‏است و لذا وقتي كه يوسف را شناختند، گفتند كه خدا ترا بر ما برتري بخشيد.
شما از اين مقياس مي‏توانيد خيلي از مشكلات توحيد در عبادت را حل كنيد، از جمله بوسيدن باب و جدار و ضرايح و آنچه منتسب به ائمه اهل بيت عظام عليهم السلام است. آنها مي‏گويند بوسيدن ضريح پرستش امام بوده و شرك در عبادت است، در نتيجه، عامل آن «يُستتاب و الاّ يُقْتَل» ! ما مي‏گوئيم: نخست عبادت را تعريف منطقي كنيد تا ببينيم اين عمل مصداق آن تعريف هست يا نه. بعدا بگوئيد اين عمل شرك و عبادت است يا نه.
من گمان نمي‏كنم حتي يك نفر از مسلمانان جهان، از افريقا گرفته تا آخرين نقطه آسيا قائل به ربوبيت پيامبران و اولياي خدا بشود، بلكه بوسيدن آنها اظهار حب نسبت به آنان است و حب انبياء، اولياء، مخصوصاحب نبي يك اصل ثابت در قرآن است.
يكي از وظايف مسلمانان، ابراز محبت به آن حضرت است: « وَالَّذِينَ آمَنوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ» «عَزَّرَ» يعني «أحبَّ». مؤمنان كساني هستند كه به پيامبر ايمان آورده‏اند،او را دوست دارند و به او كمك مي‏كنند. پيداست كه محبت، مظاهري دارد: يكي از مظاهر محبت به نبي، بوسيدن آثار منتسب به اوست، حالا آيا اين فايده دارد يا ندارد، بحث ديگري است و فعلاً بحث ما در باره شرك و توحيد است، نه فايده داشتن و نداشتن چيزي، غالبا هنگامي كه مسلمانان از كنار ضريح رد مي‏شوند، خصوصا در موقع خلوت، آمران به معروف در مدينه با اشاره به ضريح مي‏گويند: اين حَديد است، والحَديدُ لا يُفيد.
من مي‏خواهم اظهار محبت بكنم، در بند سود و زيان آن نيستم. انسانها هنگامي كه آثاري از نياكانشان را مي بينند آنها را مي‏بوسند در حاليكه يقين دارند اين كار فايده‏اي براي آنان در بر ندارد. بحث ما اين است كه آيا اين عمل، در حكم پرستش است يا نه ؟ بديهي است كه ما براي صاحبان قبور ربوبيّت و الوهيّت قائل نيستيم، بلكه آنها را بندگان صالح خدا مي دانيم، و به تعبير ديگر، انبيا را دوست داريم، اما شؤون خدا را در آنها قائل نيستيم. وانگهي، چه بسا بوسيدن و دست كشيدن بر قبر پيامبر و اولياي خدا مفيد هم باشد، خدا مي‏فرمايد: حضرت يوسف به برادران خود گفت : «إذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَذا فَألْقُوهُ عَل وَجْهِ َابِي يأْتِ بَصِيرا» و برادران يوسف پيراهن او را روي صورت پدر انداختند و او بينا شد .
مطلب ديگر ،توسل است. اگر واقعا به ربوبيّت والوهيّت متوسلٌ اليه وكارگرداني وتدبير او معتقد باشيم ،مسلما با توسل به آنها مشرك شده‏ايم، اما اگر ما مي خوانيم: «ألْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ العَالَميِنَ» و تنها نوعي در خواست دعا از آنها داريم ، چرا توسل به آنان و واسطه قرار دادن آنها در بارگاه الهي براي قضاي حوائج ، شرك باشد؟ اين قرآن است كه صراحتا مي فرمايد :«وَ لَوْ اَنَّهُم ِاذْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ جَاؤُكَ فَاسْتَغْفَروُ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَسُولُ لَوَجَدُوااللَّهَ تَوّابا رَحيما».
آنها مي‏گويند « توسل به پيامبر در يك صورت مجاز است كه پيامبر حي و حاضر باشد، خدا فرمود : اگر مومنان بيايند در محضر پيامبر اكرم و استغفار كنند پيامبر نيز در حق آنها استغفار كند خدا را تواب و رحيم مي‏يابند، ولي پيامبر در آن زمان حي بود، يا در آياتي كه منافقان را نكوهش مي‏كند كه هر گاه به آنها گفته مي شود برويد به پيامبر متوسل بشويد تا پيامبر در حق شما استغفار كند، از اين كار سر مي پيچند.:« وَ ِاذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوا يَستَغْفِرْلَكُمْ‏رَسُولُ اللّهِ لَوُّوا رُؤُسَهُم» علماي وهابي مي‏گويند اين مسأله مربوط به حيات پيامبر است، اما اگر اكنون كه پيامبر زنده نيست، شما به وي متوسل بشويد كه در حق شما دعا كند تا خدا بيمار شما را شفا دهد، يا گم شده شما را به شما برگرداند، شرك است، زيرا خدا فرمود: «ءانَّكَ مَيِّتُ وَ ِانَّهُم مَيِّتون»!
سؤال اين است كه آيا مي شود چيزي را اگر از زنده بخواهيم توحيد محسوب شود و اگر از مرده بخواهيم شرك محسوب شود!
بديهي است كه موت و حيات، ممكن است مرز بين مفيد و غير مفيد بودن باشد، اما بحث ما در مورد توحيد و شرك است و موت و حيات، مرز توحيد و شرك نيست. علاوه بر اين انبيا، انبياي شهدا هم هستند، با توجه به اين نكته چگونه ممكن است كه شهدا زنده باشند، اما انبيا زنده نباشند؟ اگر پيامبر اكرم مرده و ديگر خبري نيست، پس چرا روزانه چندين بار در نماز مي‏گوئيم : «السَّلامُ عَلَيْكَ َايُّها النَّبِيُّ» براستي ما به چه كسي خطاب مي كنيم ؟ و آيا خطاب به جماد مي كنيم ؟ ! همچنين، حيات برزخي كه قرآن بدان اشاره كرده چيست؟ تلقين ميت كه همه مسلمين به آن معتقدند چيست ؟ ابوابي كه در صحيح بخاري است و در آنها روايت شده است كه ميت صداي نعلين تشييع كنندگان را مي شنود، چيست؟ نيز اينكه در سوره يس آمده است :« قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قآلَ يا لَيْتَ قَوْمي يَعْلَمونَ بِما غَفَرَلِي رَبّي وَ جَعَلَنِي مِنَ المُكْرَمِينَ» چه معنايي دارد ؟ شاگرد مسيح و يكي از مروّجين دينِ وي را كشتند، خداوند بعد از كشته شدن وي اين پيام را از او نقل مي كند. اگر پس از كشته شدن، هيچ مظهري از حيات باقي نمي ماند، فرد مزبور چگونه اين پيغام را مي دهد ؟ ! همچنين، در قرآن آمده كه انبيا با مردگان سخن گفته‏اند، براي نمونه : حضرت صالح بعد از آنكه افراد قومش كشته شدند «فَتَوَلّي عَنْهُمْ وَ قالَ يا قَومِ لَقَدْ ابْلَغْتُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَ نَصَحْتُكُمْ وَ لكِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ». نيز در مورد حضرت هود آمده كه وقتي عذاب الهي قومش را نابود كرد، چهره از آنها برتافت :«قَالَ لَقَدْ َابْلَغْتُكُمْ رِسالاتِ رَبّي وَ نَصَحْتُكُمْ».
در حديث متواتر آمده است:«الأَعْمالُ بِالِنّيّاتِ»، بايد ببينيم نيت افراد در اعمالي كه انجام مي‏دهند، كدام است ؟ آيا با عقيده به الوهيّت و ربوبيت شخص متوفي، و به اين عنوان كه سرنوشت ما در دست اين موجود است، مسلمانان وارد حرم پيامبران و ائمه مي شوند؟ پس شرك است. اما اگر با اين عقيده كه آنان عِباداللّه الصّالحين‏اند، مخالفت خدا نمي‏كنند، محبت آنها واجب است و دعاي آنها مستجاب است، از انبيا و اولياي الهي در خواست دعا مي كنند، چرا شرك محسوب شود ؟

 

 

 نوشته شده توسط همايون عباسي |  
قسم به غیر از خدا

قسم به غیر الله

قسم به خورشید و روشنایی آن قسم به ماه ...

خدا را شکر گزاریم که حقانیت مذهب خودرا از کتب مخالفین حود اثبات میکنیم.

وهابیت هر از چند گاهی برای گرد وغبار الود کردن فضای حق به بهانه های مختلف ما را متهم به شرک میکند تا به این وسیله جلو نور حق را گرفته و جوانان محقق را در سر در گمی و ترس از شرک به عقب رانده و چند صباحی بیشتر چفیه پوشان وهابی از جهل مردم استفاده کرده و به عنوان مبلغان دینی دین را به بازیچه بگیرند؛ اما غافل اند از جلوه حق ...(یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره ولو کره الکافرون(صف /8)

                    چراغی را که ایزد بر فروزد               هر آنکس پف کند ریشش بسوزد

 

در این مقاله  ما سعی داریم که مساله قسم به غیر الله را از دیدگاه قران و روایات و فتوای علماء اهل سنت بررسی نمائیم تا پاسخی باشد به آنانیکه بی گدار به آب زده و تهمت ناروای شرک و خروج از دین را به  مسلمانان میزنند .

وهابیت برای استدلال های واهی خود روایاتی را ذکر کرده اند  مانند:

(من حلف بغير الله فقد كفر أو أشرك) و یا (من كان حالفا فلا يحلف إلا بالله) و یا (من حلف منكم، فقال في حلفه: باللات. فليقل: لا إله إلا الله.)  با توجه به این روایات ایا قسم خوردن به به اولیاء وبزرگان دینی و یا جان عزیزان اشکال ندارد ؟

پاسخ:

اگر قسم بغیر الله عمل زشت وشرک باشد خداوند تبارک وتعالی هرگز این عمل را انجام نمیداد (عزیزان خوب است اول قران را مطالعه بفرمایند سپس اشکال کنند این اشکال شما در حقیقت خود خداوند عز وجل بر میگردد)

 و اما روایاتی که ذکر نمودید
1- بر فرض صحیح السند بودن انها اولا معارض دارد با احادیث دیگری از سیره نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و در فرض تعارض علمای علم اصول وحدیث میگویند اذا تعاراضا تساقطا ورُدّ الی الاصل در هنگام تعارض دو دلیل هردو از اعتبار ساقط میشوند (البته بعد از جستجو کردن مؤیدها ونیافتن انها) و به اصل مراجعه میکنیم و اصل درین جا قران است


2- پیامبر گرامی اسلام فرمودند هر حدیثی که از من به شما رسید اگر مخالف قران بود انرا نپذیرید فاضربوه علی الجدار
3- این عمل موافق قران است .
توضیح مطلب خداوند تبارک وتعالی چندین جا در قران به غیر خودش قسم خورده
1-
سوره الشمس ایات 1 الی 7
میفرماید قسم به خورشید ...نور خورشید٬ ماه٬ روز شب٬ اسمان٬ زمین و نفس انسان.

 دراین سوره خداوند تبارک وتعالی به هشت چیز قسم خورده کدامیک شرک است
2- سوره نازعات ایات اول

3-سوره مرسلات

4- الطارق

5- القلم

6-و العصر

7-
البلد
نمونه هایی از قسم به مخلوقات در دیگر سوره ها : و التین والزیتون* وطور سینین * وهذا البلد الامین* (التین 1-۳)

والفجر* و لیال عشر * و الشفع و الوتر (الفجر 1-۴)
و الطور *وکتاب مسطور *فی رق منشور * والبیت المعمور *والسقف المرفوع * والبحر المسجور *(الطور1-۶)
لعمرک انهم لفی سکرتهم یعمهون.(الحجر۷۲)
و خداوند به این اشیاء قسم خورده از همه مهم تر جان پیامبر خودش اگر این عمل زشت وقبیح خودش مرتکب قبیح نمیشد چون از خدای حکیم قبیح محال است
اما ادله جواز قسم به غیر خدا ازسنت رسول مکرم اسلام .
1- مسلم در صحیح خودش این روایت را ذکر کرده است: عن ابی هریرة جاء رجل الی النبی فقال یا رسول الله ای الصدقة أعظم اجرا ؟ فقال أما و أبیک لتنبأنه أن تصدق وأنت صحیح شحیح تخشی الفقر و تأمل البقاء
در فراز *أما و أبیک* رسول الله (ص) قسم به پدر سوال کننده یاد میکنند ( صحیح مسلم 3/94, باب أفضل الصدقةمن کتاب الزکاة)

2-  اخرج مسلم ایضا عن طلحة بن عبید الله قال:( جاء رجل الی رسول الله- من نجد- یسأل عن الاسلام ... فأدبر الرجل و هو یقول و الله لا أزید علی هذا ولا انقص منه . فقال رسول الله صلی الله علیه واله وسلم : أفلح وابیه ( أی قسما بأبیه والواو للقسم ) إن صدق . أو قال : دخل الجنة -وأبیه -إن صدق.
درین روایت نیز رسو ل الله به جان پدر یک مرد بیابانگرد قسم می خورند (صحیح مسلم 1-32*باب الإسلام ماهو وبیان خصاله من کتاب الایمان(.

 

چند نکته:

نکته اول:
روایاتی که ما را نهی از قسم خوردن بغیر خدا میکنند انها درباره قسم رائج در میان مردم ان زمان می باشد که قسم به لات وعزی میخوردند نهی روایات اشاره به این موارد دارد و اگر روایات منع اگر به این موارد توجیه نشود در معارضه با سنت موافق قران قرار گرفته و از حجیت ساقط میشود.

نکته دوم :
نظریه شرک بودن قسم به غیر الله فقط مربوط به فرقه ضاله وهابیت است که خودتان متوجه شدید که این نظر مخالف با قران و سنت  

:دیگاه علماء اهل سنت در این باره

ابن قدامة در المغنی (11/193 کتاب الیمین)

میگوید الحلف بالقران او بآیة منه أو بکلام الله یمین منعقد تجب الکفاره بالحنث فیها وبهذا قال ابن مسعود , والحسن و قتادة و مالک و الشافعی و أبو عبیدة و عامة أهل البیت .

سوگند یاد کردن  به قران یا به آیه قران ویا به کلام خداوند٬ قسمی است که منعقد میشود و شکستن آن موجب کفاره میگردد و قائل به همین نظریه ابن مسعود ٬ حسن ٬قتاده ومالک وشافعی و ابو عبیده و عامه اهل بیت میباشند
و در صفحة 209 همان جلد میگوید: و هذا ظاهر کلام الخرقی و هو قول أکثر الفقهاء وقال أصحابنا : الحلف برسول الله (ص) یمین موجبة للکفارة ...

نعم اتفق الفقهاء علی انه لا تفض الخصومات عند القاضی الا با لحلف با لله و دراین جملات ابن قدامة طبق نظر مشهور و اکثر علماء قسم به پیامبر را هم جزء قسمهایی میداند که اگر کسی به مورد ان قسم عمل نکند موجب کفاره میشود ودر پاراگراف اخیر میگوید که اتفاق همه علماء فقه بر این است که در نزد قاضی (در دادگاه) تنها قسم معتبر قسم به لفظ جلاله می باشد .

 نوشته شده توسط همايون عباسي |  
عشق حسین
بي عشق حسين اگر بميرم چه كنم
جز دست حسين اگر بگيرم جه كنم
فردا كه كسي را به كسي كاري نيست
دامان حسين اگر نگيرم چه كنم
 نوشته شده توسط همايون عباسي |  
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
نویسندگان
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by naynava313.Blogfa.com